bookmark

معنی بخور

بخور

بر وزن قصور عسل لبن را گويند و آن صمغ درخت روم است و به عربى ميعۀ سائله خوانند و بخور آن بذاته خوشبوى باشد.
(
فرهنگ فارسی برهان قاطع
, ص129)
sourceLink

(صفت) پرخور. شكمو. بااشتها: آدم بخورى است. ¦¦
(عربی اسم) هر مادۀ خوشبويى كه در آتش بريزند و بوى خوش دهد مانند كندر، عود، مشك، عنبر و غيره. ¦¦ ¦¦ادويهاى است كه براى بهبود بيمار در آب جوشان يا بر آتش تبخير كنند. ¦¦عسل لبن و آن صمغ درخت روم است و به عربى ميعۀ سايله خوانند و بخور آن بذاته خوشبوى است.
(
لغت نامه دهخدا
, ص367)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]-مأخوذ از تازى- چوب عود و مشك و عنبر و ميعه و مصطكى و كندر و جز آن كه بر روى آتش ريزند تا بوى خوش پراكنده گردد. ¦¦
[اسم‏][عربی‏]آنچه بدان بوى دهند و بوى خوش پراكنده كنند.
(
فرهنگ نفیسی
, ص544)
sourceLink

[اسم‏][فارسی‏]ميعۀ سائله.
(
فرهنگ نفیسی
, ص545)
sourceLink

جوانمرد باشد.فرخى گويد : ز بس عطا كه دهد هر كه زو عطا بستد #گمان برد كه مر او را شريك و برخور است
(
فرهنگ قواس
, ص111)
sourceLink

بخور دادن

(مصدر مرکب) عضوى را بر مايعى جوشان يا سخت گرم عرضه داشتن. ¦¦استنشاق بخور به منظور برطرف شدن سرماخوردگى. ¦¦گاه به معنى دود دادن نيز به كار برند يعنى عرضه كردن عضو بر دود چيزى خشك برآتشافكنده. بخور كردن. تبخير. ¦¦معطر كردن.
(
لغت نامه دهخدا
, ص367)
sourceLink

ضرب المثل بخور

براى هر نخورى يك بخورى پيدا ميشودهر نخورى يك بخور دارد

مال مردم لئيم نصيب مردم ولخرج ميشود.حضرت امير(ع)فرموده است:بشر البخيل بالحادث ام وارث.
(
فرهنگ عوام
, ص99)
sourceLink

براى هر نخور يك بخور پيدا می شود

نظير: ديديكه چه كرد اشرف خر او مظلمه برد و ديگرى زر. رجوع به: بخور هرچه دارى بفردا...، شود.
(
امثال و حکم
, ص414)
sourceLink

بخور في الاصطلاح

بخور

بخور: بخار حاصل از تبخير، يا دود ناشى از سوزاندن موادّ خوش‌بو. در باب طهارت و حج از آن سخن رفته است. بخور دادن لباس(1)و نيز مساجد، يك بار در هفته(2)، به موادّ خوش‌بو مستحب است. سوزاندن موادّ خوش‌بو هنگام غسل ميّت ( ← غسل ميّت) و نيز در پى جنازه، همچنين بخور دادن كفن، كراهت دارد. (3) برخى قدما قائل به عدم كراهت مورد آخر شده‌اند.(4) استفاده از بخور خوش‌بو بر محرم حرام است.(5) (1) . وسائل الشيعة 154/2 (2) . الحدائق الناضرة 270/7 (3) . جواهر الكلام 189/4-191 (4) . الحدائق الناضرة 57/4 (5) . جواهر الكلام 333/18.
(
فرهنگ فقه مطابق مذهب اهل بیت
, ج2 , ص73)
sourceLink

آن بود كه يك لقمه بآتش برافكنند و اندام ببوى او بدارند.
(
التنویر
, ص74)
sourceLink

بخور

آب گرم يا داروى جوشانده كه مريض آن را استنشاق كند.
(
لغت نامه دهخدا
, ص367)
sourceLink

typography

الحقوق المادية والمعنوية لهذا الموقع محفوظة ل مركز البحوث الكمبيوترية للعلوم الإسلامية ، وأي نشر غير مسموح به يُلاحق قانونياً.